چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۴ ق.ظ

درباره سايت

پندک اصول موفقیت در کسب و کار و زندگی را بسیار ساده و روزانه همراه با مثالهای عینی به شما می آموزد.
این وبسایت الگوهای مناسبی در اختیار شما قرار میدهد تا بتوانید با پیروی منطقی از آنها مسیر موفقیت را برای خودتان هموار کنید.

تبليغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

آیا زمان همه چیز را درست میکند؟

بارها شنیده ایم که میگویند: زمان بزودی همه چیز را درست میکند. تفسیر این جمله چیست؟ آیا صحت دارد یا خیر؟

منظور از زمان در این جمله همان زمانه است. یعنی چرخش روزگار. همانطور که در، همیشه روی یک پاشنه نمیچرخد و روزگار بالا پایین دارد، و در گذر زمان این بالا پایینها اتفاق میافتد. گاهی انسان پیش است و رو به جلو، گاهس پس، گاهی ممکن است بالا باشد، گاهی پایین، گاهی فقیر، گاهی ثروتمند. اما نکته قابل توجه این است که با وجود این بالا پایین ها که برای همه ما به صورت مساوی و متفاوت اتفاق میافتد، میتوان بسیاری از وقایع و اتفاقات را کنترل کرد. البته نه خودِ اتفاق را، بلکه واکنش ما نسبت به اتفاقات را؛

ما میتوانیم به مرور زمان از وقایع و اتفاقاتی که بر ما میگذرد و گریز ناپذیر است درس بگیریم، در نتیجه واکنش ما هر دفعه نسبت به قبل میتواند موثرتر بشود. کارنامه ما، که همان نمره واکنش های ما نسبت به وقایع میباشد، حاصل نتایجیست که کسب میکنیم. نتایج مطلوب، و یا غیر مطلوب. در واقع لغت شکست همان معنی نتایج نامطلوب را میدهد. یعنی ما به خواسته مطلوب خود نرسیدیم. ما نمیتوانیم دعا کنیم که اتفاقات نیفتند، محال ممکن است. اتفاقات میافتند. چون، وقوع اتفاق یک امر طبیعی ست. آنچه ما را زمین میزند، عدم آمادگی ما در پاسخِ صحیح به وقایع است. ما بایستی خودمان را قویتر کنیم. مادامیکه قویتر نشویم، نتایج و تاریخ تکرار میشود. اما هر چقدر روی خودمان و عملکردمان و نتایج نامطلوب حاصل از عملکردهایمان کار کنیم، در نوبتهای بعدی بهتر عمل میکنیم، و نتایج بسیار بهتری نسبت به دفعات گذشته کسب میکنیم.

پس زمان چیزی را درست نمیکند. حتی ممکن است چیزی را خراب کند، اگر ما خرابکار باشیم. پس زمان فی نفسه خنثی ست؛ آلتی ست دست ما تا بتوانیم روی خودمان و عملکردهایمان کار کنیم. و هر روز بهتر از دیروز بشویم.

تعداد بازدید: ۲۴

مهمترین اصل موفقیت- عادت- بخش 1

امروز میخوام با شما مهترین اصل موفقیت رو در میون بذارم. « عادت »

عادت، شاید کلمه ساده و پیش افتاده ای باشه. کلمه ای که ما هر روز ازش استفاده میکنیم. اما همین کلمه، کلید بزرگترین موفقیتهای بشری ست. عادی کاری ست که ما بر اثر تکرار بصورت ناخودآگاه و بدون فکر انجامش میدیم. مثلا من عادت دارم که هر روز که میخوام دفتر کارمو ترک کنم، همه لامپهارو خاموش میکنم. گاز رو خاموش میکنم. حسابهای مالی رو به روز کرده و وارد سیستم میکنم، و یک سری کارهای تکراری روزانه. وقتی کاری رو بیش از حد و به دفعات زیاد هر روز انجام میدید، انجام اون کار براتون ناخودآگاه میشه. مثل کسی که عادت داره تا میشینه تو ماشین، کمربندشو میبنده. وقتی عادت کنید یک کاری رو انجام بدید، ناخودآگاه اون عمل انجام میشه. حتی اگه فراموشتون بشه که آیا اون کار رو انجام دادید یا خیر. گاهی من فک میکنم به خودم میگم نکنه گاز رو امروز فراموش کردم که خاموشش کنم، بعد که برمیگردم دفتر میبینم بله طبق معمول خاموشش کردم. چون به این رفتار عادت کردم. پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که رفتار تکراری تولید عادت میکنه. عادت عملی ست که بصورت عادی و بدون فکر انجام میدیم. حالا در بخش 2 به شما میگم که از « عادت » برای موفقیت، چطور میشه استفاده کرد.

تعداد بازدید: ۱۳

سهل انگاری و پشت گوش انداختن- بخش 2

درس دوم:

بهترین راه برای جلوگیری از بحران، قبل از وقوع بحرانه. بسیاری از بحران ها نتیجه ی عدم توجه ما به مسائل کوچک است. وقتی ما بی توجهی میکنیم در واقع داریم خودمان را برای یک بحران و در نهایت فاجعه آماده میکنیم. این خود ما هستیم که تولید بحران میکنیم. هم یحران های شخصی و هم بحران های عمومی و حتی در سطح کلان بحران های کشوری. معمولا در زمینه های دیگر نیز همینطور است. کسی خطای کوچکی میکند. در دم تنبیه نمیشود. حتی گاهی لذت هم میبرد. کم کم خطاهایش بزرگ و بزرگتر میشود تا اینکه متاسفانه این خطا کردنهای متوالی برای او میشود عادت. وقتی هم که عادت کرد حتما ترسش میریزد. خدا نکند کسی هم به خطایی عادت کند و هم ترسش ریخته شود. در واقع کوچک شمردن اشتباهات ولو بسیار کوچکمان باعث میشود نوبت بعدی خطایی بزرگتر مرتکب شویم و در نهایت امر خودمان تبدیل به فاجعه شویم.

تعداد بازدید: ۲۶

سهل انگاری و پشت گوش انداختن- بخش 1

متاسفانه عادت مخرب سهل انگاری و پشت گوش انداختن، در اکثر انسانها نهادینه و درونی شده است.

همه ما انسانها از بحرانها گریزانیم. و وقتی دچار آفت و بحران میشویم ناله سر داده و شکایت میکنیم که چرا این بحرانها فقط به سراغ ما می آیند؛ در صورتیکه اینطور نیست.

درس اول اینکه:

بحران به خودی خود تبدیل به بحران نمیشود. عدم رسیدگی ما به حل مسائل کوچک و کوچک شمردن مسائل و سهل انگاری باعث میشود بحران آرام آرام از یک مساله کوچک به ظاهر بی اهمیت، به مساله ای بزرگ و جدی تبدیل شده و در نهایت به بحران و یا فاجعه تبدیل گردد. در واقع ما خودمان با بی توجهی های روزانه مولد بحران هستیم. به عنوان مثال درس خواندن را در نظر بگیرید. اگر شما روزانه فقط 1 صفحه از کتاب درسی خود را بخوانید تا آخر سال به راحتی بر کل کتاب مسلط شده و نمره قبولی خوبی از آن کتاب میگیرید. اما چون روزانه 1 صفحه کتاب خواندن کاری ندارد، و نخواندن آن 1 صفحه خللی جدی در امور درسی ما بوجود نمی آورد، از آن غفلت کرده و کم کم زمینه ایجاد بحران را برای خودمان فراهم میکنیم. در نهایت در روزهای نزدیک به امحانات مجبوریم کل کتاب را در 2-3 روز بخوانیم. در واقع سهل انگاری و عدم توجه روزانه ما به مسائل باعث این اتفاق شد.

تعداد بازدید: ۲۸

عجله نکنید

عجله نکنید. چرا؟

هر دفتاری تولید عادت میکند. بهتر است بگویم تکرار هر رفتاری تولید عادت میکند. وقتی ما دائما عجله کنیم به همیشه عجله کردن عادت خواهیم کرد و این بسیار بد است. کسی عجله میکند که تکلیف خود را به درستی انجام نداده است. وقتی ما سرِ موعد از خواب بلند نمیشویم عجله میکنیم. وقتی دیر شده است و زمان سپری شده است عجله میکنیم. وقتی احساس میکنیم زمان رو به پایان است عجله میکنیم.

تعداد بازدید: ۱۲۳

هدف، قربانی ابزار

بسیاری از انسانها، هدف را قربانی ابزار میکنند. بقدری مشغولِ ابزار هستند که پاک هدف را از یاد برده اند.
نمونه:
چند روز پیش ساعت 10 صبح به یک کتابفروشی مراجعه کردم در پونک. با قصد اینکه حداقل 10-15 کتاب معادل 1.000.000 ریال کتاب بخرم. با اشتیاق وارد مغازه کتابفروشی شدم. در حالیکه منتظر کتابفروش بودم که بیاید و از اولین مشتریش استقبال کند شنیدم که از انتهای مغازه فریاد زد: آقا لطفا برو بیرون. تازه زمین را تِی کشیده ام. هر وقت زمین خشک شد بیا داخل.

متاسفانه بسیاری از افراد این گونه اند. هدفشان در نهایت کسبِ درآمد از محل فروش است. اما با رفتارِ بد و ناشایست مشتریان خود را از دست میدهند. آن هم به مرور. بقدری این روند نامحسوس انجام میشود که نمیفهمیم چه شد و تمام مشتریان خود را از دست میدهیم. در آخر هم جمله خود را با: بازار خرابه. بازار نیست. مردم پول ندارند تمام میکنیم تا خودمان را از باعث و بانی بودن این فرآیند تبرئه کنیم.


باید تغییری اساسی در وضعیت بدهیم. بایستی توجه خودمان را معطوف هدفمان کنیم. اگر هدف ارزشش را داشته باشد میتوانیم ابزار ها را قربانی کنیم تا به هدفمان برسیم.

تعداد بازدید: ۹۵

هل دادن مشکلات به سمت دیگران

سلام. امروز رفتگر مدرسه ای را دیدم که در حال جارو کردن حیاط مدرسه بود. او تمام زباله های روی زمین مدرسه را جارو کرده، و تمامی آنها را به سمت بیرون درب حیاط هدایت کرد. در نهایت با وجود اینکه دقیقا سطل زباله بزرگی کنار اون بود، تمامی زباله ها را به داخل جوی آب ریخت. برای او کار سختتر این بود که برود خاک انداز بیاورد، تمامی آنها را با خاک انداز جمع کند، و در نهایت همه آنها را به سطل زباله بریزد. و بسیار برای او راحت بو که کل زباله ها را با جارو به داخل جول آب بریزد.

در واقع او مشکل خودش را حل کرد. مشکل او تمیز کردن حیاط مدرسه و پاکسازی از زباله بود. مشکل او حل شد. اما متاسفانه به بدترین شیوه ممکن. او فقط مشکل خودش را حل کرد. حیاط را جارو کرد. که انجام وظیفه کرده باشد. اما در واقع به جای حل کردن مشکل از ریشه، مشکل را به نفر و یا نفرات بعدی انتقال داد. حالا باید مشکل جدیدی که او ایجاد کرده بود را دیگران حل کنند. رفتگر شهرداری.

متاسفانه این روال در جامعه ما عادی شده است. هر کسی که با هر مساله ای دست و پنجه نرم میکند، به جای سعی در حل کردن آن مساله، مساله خود را به همه انتقال میدهد و همه را درگیر حل آن میکند.

ما بایستی از خودمان شروع کنیم، و به حل ریشه ای مشکلاتمان بپردازیم. قرار نیست دیگران جورِ ما را بکشند. هر کسی برای خودش مشکلاتی دارد. ما بایستی مسئولیت وظایف خود را بعهده بگیریم، و اموراتمان را تمام و کمال انجام دهیم. بدون اینکه دیگران را درگیر حل مشکلات خودمان کنیم.

تعداد بازدید: ۱۹۷