يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ق.ظ

درباره سايت

پندک اصول موفقیت در کسب و کار و زندگی را بسیار ساده و روزانه همراه با مثالهای عینی به شما می آموزد.
این وبسایت الگوهای مناسبی در اختیار شما قرار میدهد تا بتوانید با پیروی منطقی از آنها مسیر موفقیت را برای خودتان هموار کنید.

بایگانی

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

۰

عجله نکنید

عجله نکنید. چرا؟

هر دفتاری تولید عادت میکند. بهتر است بگویم تکرار هر رفتاری تولید عادت میکند. وقتی ما دائما عجله کنیم به همیشه عجله کردن عادت خواهیم کرد و این بسیار بد است. کسی عجله میکند که تکلیف خود را به درستی انجام نداده است. وقتی ما سرِ موعد از خواب بلند نمیشویم عجله میکنیم. وقتی دیر شده است و زمان سپری شده است عجله میکنیم. وقتی احساس میکنیم زمان رو به پایان است عجله میکنیم.

۰

هدف، قربانی ابزار

بسیاری از انسانها، هدف را قربانی ابزار میکنند. بقدری مشغولِ ابزار هستند که پاک هدف را از یاد برده اند.
نمونه:
چند روز پیش ساعت 10 صبح به یک کتابفروشی مراجعه کردم در پونک. با قصد اینکه حداقل 10-15 کتاب معادل 1.000.000 ریال کتاب بخرم. با اشتیاق وارد مغازه کتابفروشی شدم. در حالیکه منتظر کتابفروش بودم که بیاید و از اولین مشتریش استقبال کند شنیدم که از انتهای مغازه فریاد زد: آقا لطفا برو بیرون. تازه زمین را تِی کشیده ام. هر وقت زمین خشک شد بیا داخل.

متاسفانه بسیاری از افراد این گونه اند. هدفشان در نهایت کسبِ درآمد از محل فروش است. اما با رفتارِ بد و ناشایست مشتریان خود را از دست میدهند. آن هم به مرور. بقدری این روند نامحسوس انجام میشود که نمیفهمیم چه شد و تمام مشتریان خود را از دست میدهیم. در آخر هم جمله خود را با: بازار خرابه. بازار نیست. مردم پول ندارند تمام میکنیم تا خودمان را از باعث و بانی بودن این فرآیند تبرئه کنیم.


باید تغییری اساسی در وضعیت بدهیم. بایستی توجه خودمان را معطوف هدفمان کنیم. اگر هدف ارزشش را داشته باشد میتوانیم ابزار ها را قربانی کنیم تا به هدفمان برسیم.

۰

هل دادن مشکلات به سمت دیگران

سلام. امروز رفتگر مدرسه ای را دیدم که در حال جارو کردن حیاط مدرسه بود. او تمام زباله های روی زمین مدرسه را جارو کرده، و تمامی آنها را به سمت بیرون درب حیاط هدایت کرد. در نهایت با وجود اینکه دقیقا سطل زباله بزرگی کنار اون بود، تمامی زباله ها را به داخل جوی آب ریخت. برای او کار سختتر این بود که برود خاک انداز بیاورد، تمامی آنها را با خاک انداز جمع کند، و در نهایت همه آنها را به سطل زباله بریزد. و بسیار برای او راحت بو که کل زباله ها را با جارو به داخل جول آب بریزد.

در واقع او مشکل خودش را حل کرد. مشکل او تمیز کردن حیاط مدرسه و پاکسازی از زباله بود. مشکل او حل شد. اما متاسفانه به بدترین شیوه ممکن. او فقط مشکل خودش را حل کرد. حیاط را جارو کرد. که انجام وظیفه کرده باشد. اما در واقع به جای حل کردن مشکل از ریشه، مشکل را به نفر و یا نفرات بعدی انتقال داد. حالا باید مشکل جدیدی که او ایجاد کرده بود را دیگران حل کنند. رفتگر شهرداری.

متاسفانه این روال در جامعه ما عادی شده است. هر کسی که با هر مساله ای دست و پنجه نرم میکند، به جای سعی در حل کردن آن مساله، مساله خود را به همه انتقال میدهد و همه را درگیر حل آن میکند.

ما بایستی از خودمان شروع کنیم، و به حل ریشه ای مشکلاتمان بپردازیم. قرار نیست دیگران جورِ ما را بکشند. هر کسی برای خودش مشکلاتی دارد. ما بایستی مسئولیت وظایف خود را بعهده بگیریم، و اموراتمان را تمام و کمال انجام دهیم. بدون اینکه دیگران را درگیر حل مشکلات خودمان کنیم.